آیا شما هم مثل من با آدرسیابی مشکل دارید یا من تنهام؟ همیشه باید از گوگلمپ برای یافتن مسیر در میان این مختلف خیابانها و مسیرها استفاده کنم. در واقعیت، گوگل مپ میتواند به شما در سفرهایتان کمک حیاتی کند.
به عنوان مثال، هنگامی که میخواهم به یک مقصد بروم، مسیریابی گوگل به من نشان میدهد که تا رسیدن به مقصدم، تنها 10 دقیقه فاصله دارم. این اطلاعات مفید به من اعتماد به نفس میدهد و بدون استرس مسیرم را آغاز میکنم. اما در طول سفر، هر چند ثانیه یکبار نگاهی به نقشه میاندازم تا اطمینان حاصل کنم که همچنان در مسیر صحیح هستم. این اقدام کوچک مانع از گم شدن و از دست دادن مقصدم میشود و به من اطمینان میدهد که به بهترین شکل ممکن به مقصدم میرسم.

این پیادهروی، نهایتاً به یک مقصد بزرگ تبدیل میشود. حتی اگر در این مسیر اشتباهاتی رخ دهد، نباید دلسرد شویم. چراکه در تلاش برای دستیابی به اهداف بزرگ، ممکن است برخوردها و چالشها پیش آید. اما این چالشها به ما در یادگیری و رشد کمک میکنند.
به منظور دستیابی به اهداف بزرگتر، نیاز به شاخصهای کلیدی عملکرد یا KPI داریم. این شاخصها به ما اطلاع میدهند که چه طور در مسیر درست حرکت میکنیم. آنها به ما اجازه میدهند تا مقدار پیشرفت خود را اندازهگیری کنیم و بهترین راه برای رسیدن به مقصد را انتخاب کنیم.
در این مقاله، ما به بررسی KPI میپردازیم. ما نحوه تعریف و توسعه این شاخصهای مهم عملکرد را بررسی میکنیم. همچنین، با دو مثال واقعی از کسب و کارهای اینترنتی و صنعتی، نشان میدهیم که چگونه استفاده از KPI میتواند به رشد و موفقیت شما کمک کند.
KPI چیست؟
شاخص عملکرد کلیدی، یا همان KPI، یک ابزار قدرتمند در ارزیابی موفقیت یک سازمان است. با اندازهگیری این شاخصها، ما میتوانیم به دقت ببینیم که سازمان چه انجاماتی را در جهت دستیابی به اهداف اساسی خود انجام داده است. این اطلاعات گرانبها به مدیران کمک میکند تا بهبودهای لازم را اعمال کنند و کارایی سازمان را افزایش دهند.

حالا، قبل از بررسی روشهای تعریف KPI، مهم است که این مفهوم را از شاخص دیگری به نام KRI یا Key Result Indicator که برای اندازهگیری نتایج مورد استفاده قرار میگیرد، تمییز دهیم. KRI به ما نشان میدهد که آیا سازمان به واقعیت اهداف خود دست یافته یا نه. تفاوت بین این دو مفهوم خود اساسی است و برای دستیابی به موفقیت، شناخت این تفاوت بسیار حیاتی است.
تفاوت شاخص کلیدی عملکرد (KPI) و شاخص کلیدی نتیجه (KRI)
KPI به عنوان یک شاخص برجسته برای اندازهگیری عملکرد معرفی میشود. اما آیا واقعاً میتوانیم افزایش درآمد و سود را به عنوان KPI معرفی کرد؟ پاسخ به این سوال بسیار ساده است. هر نتیجهای که در کسبوکار به دست میآوریم نتیجه تلاشها و فعالیتهای مختلف است، نه فقط یک عملیات خاص.
بنابراین، ما نتایج چندگانه را به عنوان KRI یا “شاخصهای کلیدی نتیجه” تعریف میکنیم. این شاخصها به ما میگویند که چه نتایجی در کسبوکارمان به دست آمده است. اما KPI به ما میگوید که چه اقداماتی را باید انجام دهیم تا به این نتایج برسیم.
یک نکته مهم این است که هر KPI باید تنها یک عملکرد مهم را نظارت کند و خودش را به عملکردهای دیگر نمیپردازد. به عنوان مثال، اگر KRI اصلی ما افزایش سود باشد، KPIها میتوانند مرتبط با فعالیتهای مختلفی مثل افزایش نرخ تبدیل مشتریان به خریداران، کاهش نرخ انتقال مشتریان و نسبت محصولات قدیمی به جدید، و متوسط خرید هر مشتری از طریق تلفن باشند.

حالا، اولین چالشی که ما با آن روبرو هستیم، انتخاب درست KPI ها است. انتخاب نادرست یک شاخص عملکرد به معنای اندازهگیری چیزی است که با اهداف استراتژیک شرکتمان هماهنگ نیست. این همانند انتخاب یک خطکش 20 سانتیمتری برای اندازهگیری عمق دریاست – یک انتخاب که قطعاً به هیچ نتیجهای نمیرسد.
بنابراین، بیایید به دنبال راههای تعریف درست KPI برای اهدافمان برویم.
چگونه یک KPI تعریف کنیم؟
تعریف یک شاخص کلیدی عملکرد یک چالش چندگانه است. امروزه در دنیای اطلاعات زیاد، به راحتی میتوان به هر چیزی که در دسترس داریم برچسب KPI زد. اما واقعیت این است که تنها تعداد اندکی از این شاخصها قادر به راهنمایی و تسریع در رشد و ترقی سازمانهای ما هستند.
متأسفانه، بسیاری از سازمانها به طرز نادرستی به KPIهای رایج و شناخته شده در صنعت خود پایبند میشوند. آنها به تعقیب هدف نهایی خود میپردازند، بدون اینکه از خودشان بپرسند که واقعاً چه چیزی را دنبال میکنند.

در راهاندازی KPIها برای سازمانتان، بهترین راه این است که آنها را با استراتژیهای سازمانی هماهنگ کنید و از الگوهای عمومی صنعت خود دوری کنید. در این راستا، باید با یک هدف اساسی شروع کنید. به عنوان مثال، اگر هدف اصلی شرکت شما افزایش کیفیت تولید باشد، باید مکانیزمهای اندازهگیری این هدف را به دقت تعیین کنید.
برای این منظور، ابتدا باید تمام فرآیندها و اقداماتی که برای دستیابی به این هدف مورد نیاز است را مشخص کنید. سپس برای هر فعالیت، یک KPI مشخص و معتبر تعیین کنید. به عنوان نمونه، اگر کاهش ضایعات تولید یکی از اقدامات مورد نیاز باشد، میتوانید به عنوان KPI اصلی نرخ ضایعات را در نظر بگیرید.
حالا، برای هر یک از این KPIها، یک هدف دقیق و مشخص تعیین کنید. به عنوان مثال، هدف ممکن است باشد کاهش نرخ 10 درصدی ضایعات تولید تا پایان ماه شهریور. این روش معتبر و دقیق برای تعیین KPIها به شما کمک میکند تا بهخوبی عملکرد و پیشرفت سازمانی خود را ارزیابی کرده و به سمت هدف اصلی خود حرکت کنید. این رویکرد حرفهای به شما امکان میدهد که کنترل بهتری بر روی عملکرد سازمانی خود داشته باشید.

شاخص کلیدی عملکرد هوشمند (SMART KPI) چیست؟
در مقالات مختلف امروزی، ممکن است با عبارت KPI هوشمند آشنا شده باشید و تاکنون شاید دچار سوالاتی درباره آن شده باشید. در واقعیت، مفهوم KPI هوشمند از یک تعریف دقیقی برخوردار نیست. واژه “هوشمند” در اینجا به معنای ویژگیهایی اشاره دارد که به عنوان معیارهای کلیدی عملکرد (KPI) ما باید در نظر گرفته شوند. اما باید توجه داشته باشیم که عبارت KPI هوشمند خود یک واقعیت مستقل نیست؛ بلکه اهدافی هستند که به وسیلهی معیارهای SMART (واضح، قابل اندازهگیری، قابل دستیابی، متناسب با سایر اهداف و زماندار) تعیین میشوند.
در واقع، وقتی به تنظیم اهداف مرتبط با KPI خود فکر میکنید، در واقعیت دارید به شاخصهای کلیدی معنا داری فکر میکنید.
به عنوان یک مثال، اگر هدف شما افزایش تعداد مشتریان فروشگاه آنلاینتان باشد، عامل اندازهگیری KPI شما میتواند “نرخ تبدیل” باشد که به شما کمک میکند به شیوهای مطابق با استانداردهای SMART پیشرفت کنید. اینکه چگونه اهداف خود را معین کرده و اندازهگیری میکنید، در واقعیت تاثیرگذارترین بخش از فرآیند مدیریت عملکرد است.
دانستن موارد زیر برای تعیین یک KPI خوب لازم است:
- معیار KPI دقیقاً چه چیزی را اندازه بگیرد؟ (مثلاً نرخ تبدیل مشتری را قرار است اندازه بگیرید)
- چرا این نتیجه برای شما اهمیت دارد و چرا میخواهید به آن برسید؟ (هدف از تعیین این KPI چیست)
- دادهها و اطلاعات شما از کجا به دست میآیند؟ (مثلاً میتوانید از گوگل آنالیتیکس برای تجزیهوتحلیل ترافیک وبسایت خودتان استفاده کنید)
- هر چند وقت یکبار روند پیشرفت عملکردتان را اندازهگیری میکنید؟ (مثلاً هر ماه نسبت به ماه قبل افزایش بازدید را اندازهگیری میکنید تا نواقص کارتان مشخص شود)
- KPI برای چه قسمتی از کسبوکار استفاده میشود؟ (مثلاً قرار است نرخ تبدیل مشتریهای سایت اندازه گرفته شود)
- چه کسی مسئول این کار است؟ (برای مثال یکی از کارشناسان دیجیتال مارکتینگ را مسئول پیگیری این کار میکنید)
- بدترین حالت و بهترین حالت در این هدف چیست؟ (مثلاً اگر عدد بازدید به کمتر از 100 رسید، شرایط خوب نیست و باید اعلام شود)
چطور در 6 مرحله یک شاخص کلیدی عملکرد (KPI) را توسعه دهیم؟
اول: یک هدف واضح برای KPI مشخص کنید
نوشتن یک هدف واضح و دقیق که با شاخص کلیدی عملکرد مرتبط باشد بسیار حیاتی است. این شاخصها اساسیترین عناصر توسعه و پیشرفت یک KPI هستند. انتخاب شاخصهای کلیدی کسبوکارتان باید با دقت صورت گیرد، زیرا اگر اشتباهی شاخصهای نادرستی انتخاب کنید، این میتواند به هدررفت منابع ارزشمند شما منجر شود.

باید توجه داشته باشید که این شاخصها باید برای تمام بخشهای سازمان منطبق و یکپارچه باشند. در غیر این صورت، شما به طور مشابه به تیراندازی اشتباهی خواهید پرداخت که تأثیری مثبت بر روی پیشرفت کسبوکار شما نخواهد داشت.
اگر این موضوع را نادیده بگیرید، بهترین حالت این است که تواناییتان را در جلب تغییرات مؤثر از دست دادهاید و در بدترین حالت منابع مهمی را هدر دادهاید. بنابراین، یک هدف واضح و متناسب با KPIهایتان تعیین کنید تا به توسعه و بهرهوری کسبوکار خود کمک کنید.
دوم: KPIها را با کارمندان و اعضای سازمان خود در میان بگذارید
اگر به KPI های خود توجه نکنید و آنها را با تیم کارمندانتان به اشتراک نگذارید، این اعداد و ارقام تنها یک مجموعه بیمعنی از اطلاعات خواهند بود که به شما و تیمتان کمکی نمیکنند. تیم شما نقش مهمی در تحقق اهداف شرکت دارد و باید از اهمیت KPI ها آگاه باشند. به آنها توضیح دهید که چرا انتخاب این شاخصها مهم است و چگونه به تحقق اهداف کلان شرکت کمک میکند.
همچنین، از اعضای تیم بازخورد بگیرید. این بازخورد به شما کمک میکند تا متوجه شوید کدام KPI ها برای آنها قابل درک نیستند یا بهترین شکل ممکن نیستند. با این اطلاعات، میتوانید KPI ها را بهبود دهید و به شیوههایی که به تحقق اهداف کلان شرکت کمک میکنند نزدیکتر شوید.
همچنین باید با تیمتان به اشتراک بگذارید که اهداف شرکت تنها از جنبههای مالی نیستند. شاید شرکت شما به دنبال توسعه فناوری جدید یا دستیابی به اهداف غیرمالی مانند ایجاد اشتغال یا حمایت از خیریه باشد. این اطلاعات به کارمندانتان ایده میدهد که چطور میتوانند به تحقق این اهداف کمک کنند.
به این توجه داشته باشید که افراد تیم شما ممکن است ایدههای خوبی برای بهبود KPI ها داشته باشند. بنابراین، همکاری با آنها در تعیین و بهبود این شاخصها میتواند به تحقق اهداف شرکت شما کمک کند.

سوم: بررسی کنید که KPI های شما واقعبینانه تعیین شده باشند
اگر به تیمتان اهداف بزرگ قرار دهید، ممکن است قبل از شروع به کار، ناامید شوند. از سوی دیگر، اگر اهدافتان را بسیار کوچک و ساده تعیین کنید، شما خودتان نیز متعجب خواهید شد که چگونه در عرض دو ماه به دستاورد سالانهی خود دست پیدا کردید! بنابراین، هدفی که باید اندازهگیری شود، باید واقعبینانه باشد.
تحلیل عملکرد فعلیتان هم بسیار حائز اهمیت است، چرا که به شما کمک میکند بفهمید در چه زمینههایی نیاز به بهبود دارید و از کجا باید شروع کنید. بدون این تحلیل، شما به طور ناگزیر به دنبال اعدادی خواهید بود که به واقعیت پایبند نیستند.
برای بررسی عملکرد گذشتهی خود، شما باید دادههای جمعآوریشده را مورد آنالیز قرار دهید. به عنوان مثال، ابزار Google Analytics برای انجام این کار بسیار موثر است. همچنین میتوانید از نرمافزارهای معتبر حسابداری مانند هلو برای محاسبه درآمد و حاشیه سود استفاده کنید.
چهارم: مطمئن شوید که اهداف مرتبط با KPI های شما قابل اجرا باشند
تضمین عملکرد بیشتر برای کسب و کارتان را سادهتر از همیشه کنید. پنج مرحله کلیدی را به عمل بیاندازید:

- ابتدا اهداف اصلی کسب و کارتان را با دقت مرور کنید.
- سپس عملکرد فعلی سازمان خود را به دقت آنالیز کنید تا نقاط ضعف و قوتهای خود را شناسایی کنید.
- KPIهای کوتاهمدت و بلندمدت خود را به دقت تعیین کنید. این اقدام به شما کمک میکند تا به سمت اهداف خود پیش بروید.
- در مرحله بعدی، با حضور اعضای تیم خود، مجدداً اهداف و شاخصهای عملکرد را بررسی کنید. این هماهنگی تیمی به بهبود عملکرد کمک خواهد کرد.
- در نهایت، روند پیشرفت خودتان را مرور کرده و در صورت لزوم اهداف و KPIهای خود را بازنگری کنید. این گام نشاندهنده تعهد شما به بهبود مستمر است.
گرچه احتمالا تا کنون تجربهای از انجام اکثر این مراحل را داشتهاید، اما این پنج گام با ارزش ما را به تعیین اهداف کوتاه و بلندمدت باز میکند. همینکه هدف خود و زمان مشخص دستیابی به آن را مشخص کنید، تمرکز شما دوچندان میشود. اکنون شما توانایی دارید که در هر مرحله از این مسیر، به چه چیزی باید دست یابید، را متوجه شوید.
به عنوان مثال، فرض کنید که در سه ماه اول سال، قصد دارید 1500 دنبال کننده جدید برای پیج اینستاگرامتان جذب کنید. حالا میتوانید این هدف را به شکل هفتگی (125 دنبالکننده هر هفته)، دو هفتهای (150 دنبالکننده هر دو هفته) یا حتی ماهیانه (500 دنبالکننده هر ماه) تنظیم کنید تا در خرداد به 1500 دنبالکننده جدید برسید. به همین راحتی، همواره میتوانید بعد از هر بازبینی، اهداف خود را تغییر دهید. به عنوان مثال، اگر توانایی جذب دنبالکنندهها از 1500 نفر بیشتر شود، میتوانید 2000 یا حتی 3000 دنبالکننده را به عنوان هدف سه ماهه خود در نظر بگیرید.
اگرچه میتوانید اهداف خود را به طور مساوی بین ماهها تقسیم کنید، اما گاهی وقتها استثناهایی وجود دارد که ممکن است باعث افزایش یا کاهش این اعداد شوند. به عنوان مثال، اگر قرار است در ماه فروردین در یک نمایشگاه بهاره شرکت کنید، بدیهی است که این فرصت را برای معرفی کسبوکار خود به مردم بهرهوری کنید و تعداد بیشتری دنبالکننده جذب کنید. بنابراین، بهتر است هدف خود را بر روی جذب 800 دنبالکننده در این ماه تمرکز دهید.
خلاصه، تلاش کنید تا حد امکان اهداف KPI خود را به اهداف کوتاهمدت تبدیل کنید. این روش ساده میتواند شما را به سمت دستیابی به موفقیتهای بزرگتر هدایت کند.
پنجم: به صورت هفتگی یا ماهیانه KPI ها را ارزیابی کنید

برای تضمین موفقیت و بهبود پیوسته، ضروری است که شاخصهای عملکرد کلیدی خود را به دقت نظارت کنید. این مسأله در ابتدا ممکن است به نظر شما واضح باشد، اما باید بدانید که انتخاب شاخصهای مناسب و دقیق به اندازه اهمیت انتخاب هدف است.
باید به یاد داشت که همه KPI ها به یکسان عمل نمیکنند. برخی از آنها هدفهایی ناممکن را تعیین میکنند و برخی دیگر نتوانستهاند به هدف اصلی کسبوکار برسند. با این حال، تنها از طریق ارزیابی دورهای، میتوانید به دقت مشخص کنید که زمان تغییر دادن آنها فرا رسیده است.
ششم: مطابق نیازهای روز KPI هایتان را توسعه دهید
KPI هایی که بهروز نمیشوند، به سرعت خود را از دست میدهند و به کسبوکارتان آسیب میزنند. علت این امر این است که KPI ها شاخصهایی پویا هستند و همواره به تجدید و بهروزرسانی نیاز دارند. اگر این شاخصها را تعیین کرده و سپس به سرانجام رساندن آنها را نادیده بگیرید، ممکن است در پی چیزی باشید که دیگر به کسبوکار شما کمک نمیکند.
بیایید به مثالی فکر کنیم: شرکت شما به تازگی خط تولید یک محصول جدید را راهاندازی کرده یا بازاریابی خود را به کشورهای اطراف گسترش داده است. اگر شاخصهای عملکرد کلیدی خود را بهروز نکنید، تیم شما ممکن است همچنان در جهت دستیابی به اهداف قدیمی حرکت کند که با استراتژیهای جدید شما همخوانی ندارد.
به یاد داشته باشید که حتی اگر به نتایجی دست یابید که به نظر موفقیت اشاره دارد، ممکن است در واقعیت از شاخصهایی استفاده کرده باشید که به توانایی و عملکرد واقعی تیم شما ارتباطی ندارد. به نگرانی از شاخصهایی که واقعاً برای موفقیت شما مهم هستند بپردازید.
برای دستیابی به موفقیت در هر زمینهای، باید به بررسی دورهای KPI ها عادت کنید. این کار به شما این امکان را میدهد تا نه تنها عملکرد خود را ارزیابی کنید بلکه در صورت نیاز، شاخصهای عملکردی خود را با دقت تغییر دهید یا حتی به کلی آنها را تعویض کنید.

برای کسانی که تا به حال تجربه توسعه شاخصهای عملکردی را نداشتهاند، این ممکن است به نظر بیافتد که تمام این مراحل پیچیده و خستهکننده است. اما خبر خوب اینجاست که با عبور از این مراحل ابتدایی، در آینده به راحتی و با اطمینان بیشتری میتوانید به تحولات و بهبودهای لازم در عملکرد خود بپردازید.
حالا که این شش اصل را به پایان رساندهایم، با اطلاعات به دست آمده از این بررسی دورهای، میتوانیم به مثالهای موفقیت در دنیای دیجیتال مارکتینگ و شرکت تسلا بپردازیم. این مثالها ما را با اهمیت شاخصهای عملکردی آشنا میکنند و نشان میدهند که چگونه میتوان با تنظیم درست KPI ها به موفقیتهای بزرگ دست یافت.
8 نکته که باید در هنگام طراحی یک KPI به خاطر داشته باشید
برای اطمینان از موفقیت بیشتر در استراتژیهای خود، شاخصهای کلیدی (KPI) را با دقت بیشتری طراحی کنید. این نکات کلیدی به شما کمک میکنند تا با دقت به تغییرات در رفتار مشتریان و واکنشها نظارت کنید. از این طریق، شما قادر به ارزیابی تأثیر عملکرد خود بر مشتریان خواهید بود.
- شاخصهای کلیدی (KPI) را بر اساس اهداف سازمان طراحی کنید، نه بر اساس عقاید شخصی.
- KPI باید از استراتژیهای سازمان نشأت بگیرد و به پیشرفت تمرکز داشته باشد.
- در تعریف KPI ابهامی نباشد و قابل فهم باشد.
- هر شاخص کلیدی باید با یک هدف واضح مرتبط باشد.
- ثابتقدم باشید و به آرامی و پیوسته حرکت کنید.
- دقت کنید که چه چیزی را اندازهگیری میکنید.
- برنامهای برای بازخوردهای دقیق و منظم ماهیانه داشته باشید.
- KPI باید بازتابی از “فرآیندهای کسبوکار” در سازمان شما داشته باشد؛ به این معنی که هم سازمان و هم مشتریان باید در تعریف اندازهگیریها، شرکت داشته باشند.
با اعمال این نکات، شما به بهبود مدیریت KPI خود و افزایش موفقیت در استراتژیهای سازمانی خود دست خواهید یافت.
کاربرد KPI در دیجیتال مارکتینگ
شرکتهای دیجیتال مارکتینگ، همانند هر کسبوکار دیگری، از اهداف کلان عملکرد یا KPI ها برای ارزیابی عملکرد خود بهره میبرند. این اهداف بسیار حیاتی هستند و در مسیر رسیدن به موفقیت، راهنمایی میکنند. اما انتخاب درست KPI ها بسیار حیاتی است. در این بخش به چند معیار کلیدی که در زمینه بازاریابی دیجیتال بسیار اهمیت دارند، میپردازیم. به یاد داشته باشید که هر KPI باید با توجه به اهداف خاص و اقدامات مدنظر تعیین شود. این معیارها، ابزارهای بسیار موثری برای دستیابی به اهداف دیجیتال مارکتینگتان هستند. بنابراین، ما اکنون نگاهی دقیقتر به این موارد خواهیم داشت:
- نرخ Conversion: این نمایانگر نسبت تبدیل مشتریان پتانسیل به مشتریان واقعی شماست.
- نرخ اینگیجمنت: میزان ارتباط مثبت و تعامل با مخاطبان شما را نشان میدهد.
- ترافیک ماهانه سایت: اندازهگیری تعداد بازدیدکنندگان سایت شما در ماه.
- متوسط زمان بازدید از صفحات سایت: چقدر مخاطبان از زمان بیشتری بر روی سایت شما صرف میکنند؟
- نرخ کلیک: درصد کلیکهایی که بر روی آگهیها و لینکهای شما انجام میشود.
- رتبه گوگل: ژنرال رتبهبندی سایت شما در موتور جستجوی گوگل.
- نرخ Conversion کلمات کلیدی: موفقیت در تبدیل کلمات کلیدی به مشتریان واقعی.
- ROI (بازگشت سرمایه گذاری): نسبت سود به هزینههای بازاریابی.
- نرخ Impression: تعداد نمایش آگهیها یا محتواهای شما به مخاطبان.
- نرخ Impression: تعداد نمایش آگهیها یا محتواهای شما به مخاطبان.
این معیارها، کلیدیترین ابزارها برای دستیابی به اهداف دیجیتال مارکتینگ شما هستند. اگر به درستی از آنها استفاده کنید، میتوانید به موفقیت و افزایش فروش بیپایان دست یابید.

ما هدف اصلی خود را به خوبی تعیین کردهایم: افزایش فروش. اکنون برای دستیابی به این هدف، سه اقدام اصلی میتوانیم انجام دهیم: تولید محتوا، تبلیغات در گوگل، و تبلیغات در اینستاگرام. اما سوال اینجاست: چگونه میتوانیم ببینیم که این اقدامات چه تأثیری دارند و آیا به هدفمان نزدیک میشویم یا خیر؟
برای پیگیری این موضوع، از KPIها (Key Performance Indicators) استفاده میکنیم. در مرحله بعد، برای هر کدام از این اقدامات، یک شاخص اندازهگیری مشخص میکنیم تا بتوانیم عملکرد آنها را نظارت کنیم و ارزیابی کنیم.
برای مثال، تعداد ورودیهایی که از محتوای تولید شده به دست میآید، یک شاخص مهم برای کار تولید محتواست. از تبلیغات گوگل، ما به دنبال افزایش تعداد مشتریهای خود هستیم، بنابراین نرخ تبدیل به یک KPI مهم برای این اقدام تبدیل شده است. همچنین، در اینستاگرام، تعداد فالوئرها نیز یک شاخص معنیدار برای ارزیابی است.
حائز اهمیت است که اهداف کوچک و مرتبط با این سه KPI را به صورت دقیق و هوش مصنوعی تعریف کنیم. در دنیای دیجیتال مارکتینگ، ارزیابی اداء بسیار سادهتر است، زیرا همه دادهها و نتایج به صورت شفاف در دسترس هستند. به عنوان مثال، میتوانیم نرخ تبدیل و تعداد ورودی به وبسایت را از طریق ابزارهایی مانند گوگل آنالیتیکس بررسی کنیم و بفهمیم که چگونه اقدامات ما تغییراتی در این اعداد ایجاد میکنند.
به عبارت دیگر، KPIها به ما امکان میدهند عملکرد کسب و کار را با دقت بسنجیم و همواره به سوی اهدافمان پیش برویم. این تنها یک نمونه از اصول دیجیتال مارکتینگی است. حالا به یک مثال از صنعتهای دیگر نیز میپردازیم تا تصویر کاملتری از این روند ایجاد شود.
مدیریت عملکرد با KPI در شرکت تسلا
شاید اسم شرکت تسلا (تولیدکننده خودروهای تمام الکتریکی) یا مدیرعامل جنجالیاش “ایلان ماسک” به گوشتان خورده باشد. اما بیایید اکنون ببینیم که چگونه این شرکت عملکرد خود را با استفاده از شاخصهای عملکرد کلان (KPI) به ارمغان میآورد.
- گام اول: شرکت تسلا باید هدف اصلی خود را مشخص کند.
در اینجا، هدف اصلی شرکت، بهبود فرآیند تحویل است که به عنوان یک معیار استاندارد در زنجیره عرضه تلقی میشود. این هدف به تحویل 90% خودروهای مشتریان در تاریخهای مقرر اشاره دارد؛ به این معنا که از هر 100 خودرو، 90 خودرو باید در تاریخ معین به مشتریان تحویل داده شود.
- گام دوم: شرکت تسلا میتواند برای دستیابی به این هدف دو اقدام اساسی انجام دهد. اولاً، میتواند تعداد بیشتری از خودروها را در هر ماه تولید کند و ثانیاً مشتریان را کمتر در انتظار نگه دارد.
- گام سوم: دو KPI مهم برای تسلا، تعداد خودروهای تولید شده و مدت زمان انتظار مشتریان برای تحویل خودروها هستند.
- گام چهارم: در این مرحله، تسلا باید با استفاده از یک نرمافزار داشبورد به نظارت بر روی پیشرفت نسبت به اهداف کلان خود بپردازد.
اطلاعات دقیق در مورد نرمافزاری که تسلا برای این منظور استفاده میکند در دسترس نیست، اما نرمافزارهایی همچون Klipfolio و SimpleKPI برای مدیریت KPI ها به کار میروند. هرچند در ایران ممکن است هزینه استفاده از این نرمافزارها زیاد باشد، اما شما میتوانید به جای آنها از یک پایگاه داده یا نرمافزار اکسل برای ثبت اهداف، KPI ها و پیشرفتهای روزانه یا هفتگی خود استفاده کنید. این روش به شما کمک میکند تا به راحتی پیشرفت خود را نظارت کنید و موقعیت کنونی خود را درک کنید.
حرف آخر…
KPI چیز عجیبوغریبی نیست، بلکه نقطه شروعی بسیار حیاتی برای پیشبرد کسبوکار شماست. این شاخصها برای اندازهگیری موفقیت شما ضروری هستند ولی باید به طور مداوم پایش و ارزیابی شوند تا به بهترین نتایج برسند. در انتخاب KPIها، اهمیت بزرگی دارد که اهداف خود را دقیقاً مشخص کنید و بدانید چرا میخواهید به آنها دست یابید.
از شما میپرسم: تا کنون چه تجربههایی از استفاده از این شاخصها در کسبوکارتان داشتهاید؟ آیا به نتایج مطلوبی دست یافتهاید؟
اگر سوالی دارید یا تجربیات خود را به اشتراک میگذارید، خوشحال میشویم که نظرات و سوالات خود را در بخش کامنتها بگذارید.
منبع: ترجمهی آزادی از مقاله What is a KPI از سایت Klipfolio است.
